داستان دندانپزشک

 

Mr Robinson never went to a dentist, because he was afraid.


but then his teeth began hurting a lot, and he went to a dentist. The dentist did a lot of work in his mouth for a long time. On the last day Mr Robinson said to him, 'How much is all this work going to cost?' The dentist said, 'Twenty-five pounds,' but he did not ask him for the money.

After a month Mr Robinson phoned the dentist and said, 'You haven't asked me for any money for your work last month.'

'Oh,' the dentist answered, 'I never ask a gentleman for money.'

'Then how do you live?' Mr Robinson asked.

'Most gentlemen pay me quickly,' the dentist said, 'but some don't. I wait for my money for two months, and then I say, "That man isn't a gentleman," and then I ask him for my money.

ترجمه در ادامه مطلب.........................

ادامه نوشته

The Story Behind the Picture of "The Praying Hands

The Praying Hands

Back in the fifteenth century, in a tiny village near Nuremberg, lived a family with eighteen children. Eighteen! In order merely to keep food on the table for this mob, the father and head of the household, a goldsmith by profession, worked almost eighteen hours a day at his trade and any other paying chore he could find in the neighborhood.

Despite their seemingly hopeless condition, two of Albrecht Durer the Elder’s children had a dream. They both wanted to pursue their talent for art, but they knew full well that their father would never be financially able to send either of them to Nuremberg to study at the Academy.

After many long discussions at night in their crowded bed, the two boys finally worked out a pact. They would toss a coin. The loser would go down into the nearby mines and, with his earnings, support his brother while he attended the academy. Then, when that brother who won the toss completed his studies, in four years, he would support the other brother at the academy, either with sales of his artwork or, if necessary, also by laboring in the mines.

 They tossed a coin on a Sunday morning after church. Albrecht Durer won the toss and went off to Nuremberg. Albert went down into the dangerous mines and, for the next four years, financed his brother, whose work at the academy was almost an immediate sensation. Albrecht’s etchings, his woodcuts, and his oils were far better than those of most of his professors, and by the time he graduated, he was beginning to earn considerable fees for his commissioned works.

When the young artist returned to his village, the Durer family held a festive dinner on their lawn to celebrate Albrecht’s triumphant homecoming. After a long and memorable meal, punctuated with music and laughter, Albrecht rose from his honored position at the head of the table to drink a toast to his beloved brother for the years of sacrifice that had enabled Albrecht to fulfill his ambition. His closing words were, “And now, Albert, blessed brother of mine, now it is your turn. Now you can go to Nuremberg to pursue your dream, and I will take care of you.”

All heads turned in eager expectation to the far end of the table where Albert sat, tears streaming down his pale face, shaking his lowered head from side to side while he sobbed and repeated, over and over, “No …no …no …no.”
Finally, Albert rose and wiped the tears from his cheeks. He glanced down the long table at the faces he loved, and then, holding his hands close to his right cheek, he said softly, “No, brother. I cannot go to Nuremberg. It is too late for me. Look … look what four years in the mines have done to my hands! The bones in every finger have been smashed at least once, and lately I have been suffering from arthritis so badly in my right hand that I cannot even hold a glass to return your toast, much less make delicate lines on parchment or canvas with a pen or a brush. No, brother … for me it is too late.”

More than 450 years have passed. By now, Albrecht Durer’s hundreds of masterful portraits, pen and silver-point sketches, watercolors, charcoals, woodcuts, and copper engravings hang in every great museum in the world.
One day, to pay homage to Albert for all that he had sacrificed, Albrecht Durer painstakingly drew his brother’s abused hands with palms together and thin fingers stretched skyward. He called his powerful drawing simply “Hands,” but the entire world almost immediately opened their hearts to his great masterpiece and renamed his tribute of love “The Praying Hands".

ترجمه در ادامه مطلب...........................

 

ادامه نوشته

مکتب های ادبی

مکتب رئالیسم و ناتورالیسم

نیمه دوم قرن نوزدهم (1900ـ 1850) با چندین جریان هنری منجمله رئالیسم و ناتورالیسم همراه بود که بازتابی از نگرانی های اجتماعی و علمی آن عصر بودند. رئالیسم متشکل از کلمه «ریئل » به معنای «واقعیت» و درمجموع به معنای حقیقت جویی و واقع بینی است. رئالیسم از میل و گرایش هنرمندان (بویژه رمان نویسها و نقاشها) برای نزدیک کردن هنر با واقعیت به وجود آمد. هنرمندان این مکتب عقیده داشتند که مناظر زندگانی باید آیینه وار، بی کم وزیاد و بدون دخل و تصرف نمایانده شوند وحقایق طبیعی ، در صنایع و ادبیات ارائه شود. رئالیسم قبل از سال 1850 به وجود آمد ولی بعداز این تاریخ طرفدارانی پیدا کرد و گسترش یافت. درابتدا منتقدان آثارهنری این کلمه را به کار بردند. بعد به تدریج در واژگان نقد ادبی رایج شد . به عنوان مثال وقتی کوربه روستایی را بدون تلاش برای آراستن و زیباجلوه دادن آن با تمام واقعیتهایش به تصویر می کشید برای نقد کار او از اصطلاح «رئالیسم» استفاده می کردند. ناتورالیسم ، نوعی رئالیسم است که به افراط و اغراق کشیده شده است . البته به طور کلی رئالیسم و ناتورالیسم یک هدف را دنبال می کنند. رئالیسم رسالت تقلید و نمونه برداری از طبیعت وحقایق را بر عهده داشت و با نویسندگانی مانند فلوبر و نقاشانی مانند کوربه مشهور شد. به همین دلیل طبیعت گرایی (ناتورالیسم ) با رهبری زولا درادبیات وکروت ، منه و دوگاس درنقاشی ، برای رئالیسم جانشین مناسبی بود و دراین مکتب برای رسیدن به واقعیات به علم رجوع می شد. زولا، طبیعت گرایی را به عنوان روش علمی جدید و دقیق درادبیات تعریف کرد. بنابراین باید منشأ آن را درتحول علمی قرن جست وجو نمود. دو عنوان «رمان تجربی » و «تاریخ طبیعی و اجتماعی » مشخص کننده موضوعات جریان طبیعت گرایی هستند واین دو موضوع ارتباط تنگاتنگ با حوزه علمی دارند

رئالیسم موضوعاتش را از مشاهده دنیای اجتماعی و تاریخی معاصر اقتباس می کند.

رئالیسم درواقع به مردم و اوضاع واحوال مردمی علاقه مند است که تا به آن زمان برای کارهای هنری قابل توجه نبودند. دراین مکتب خلق اثر تصویری و ادبی بیشتر به طبقات متوسط و پایین جامعه مانند کارگران، صنعتگران ، زنان روسپی، ولگردهای خیابانی و به نفرت انگیزترین جنبه های زندگی آنان پرداخته می شود.

به عنوان مثال، بالزاک دراثر خود به نام «پدرگوریوت» ، انسانی را با ذات و درونی پست و قبیح و نفرت انگیز توصیف می کند. در رئالیسم محدودیتهای «آداب و نزاکت» رعایت نمی شود.

برخلاف رمانتیکها که معتقد بودند باید فقط زیباییها را بیان کرد، رئالیستها عقیده دارند که حقیقت چه زیبا و چه زشت و چه زننده باید بیان یا به تصویر کشیده شود. به همین دلیل است که نقاشی کوربه «بی ادبانه و قبیح» و یا رمان «مادام بوواری » اثر فلوبر به عنوان رئالیسم زشت و زننده وتوهین کننده به عفت، قضاوت می شود. رئالیسم تنها یک گرایش و جریان نیست بلکه حرکتی درارتباط تنگاتنگ با تحولات روحی و طرز تفکر واطلاعات گرفته شده از اجتماع و علم است. علم و ادبیات به سختی با یکدیگر موافق و سازگار هستند و برای خلق اثر ادبی همراه با علم تناقض گویی به وجود می آید. واقعیت بشر، حقیقت رفتار، افکار و احساسات درصورت ضرورت علمی فراموش می شود، درحالی که شخصیت رمان یک روبوت (آدم ماشینی) نیست.

در رئالیسم مسأله «سبک» درحاشیه قرار می گیرد. میل نویسندگان رئالیسم به پیروی و تقلید از واقعیت، مستلزم مشاهده و استناد به حقیقت است و باتوجه به این ، کشف عکس وهنر عکاسی که نمونه برداری و انعکاس دقیق واقعیت است، هنرقابل توجهی برای هنرمندان این مکتب بود واین عملاً پایانی برای توهمات شاعرانه و آرمانگرایانه رمانتیکها محسوب می شد.

نویسندگان بزرگ

مارگارت میچل و رمان جاودانه بر باد رفته:

 او که از کودکی با قصه های پدر بزرگش درباره ی جنگ های داخلی آمریکا بین جنوبی ها و شمالی ها بزرگ شد... برای نوشتن اولینرمانش از این قصه الهام گرفت. او که خودش جنوبی و از ایالت آتلانتا بود پس از مدتی کار روزنامه نگاری شروع به نوشتن بر باد رفته کرد. مارگارت با این قصه سال ها در ذهنش زندگی کرده بود اما در قالب کتاب او چنان شخصیت هایی را روی ویرانی این جنگ ها خلق کرد که هم تصویری ملموس از مسائل داخلی آمریکا و مبارزه با برده داری برای خوانندگانش از سراسر جهان فراهم کرد و هم داستانی فراموش ناشدنی را خلق کرد...


-رالف الیسون و مرد نامرئی:

رالف الیسون آموزگاری سیاهپوست بود. او با خلق این اثر موفقیتی جهانی به دست آورد و موفق شد مساله اختلاف نژادی را بدون آلوده شدن به مسائل سیاسی در اثرش مطرح کند. او که ترومپوت نوازی چیره دست و عکاسی توانا بود در راه هنر تلاش زیادی کرد. رالف در کودکی پدرش را از دست داد و با مادرش بزرگ شد. ناگفته نماند که رالف کارش را با هنر موسیقی و پیکر تراشی شروع نموده و بعد به ادبیات گرایش پیدا کرد.

-هارپلی و کشتن مرغ مقلد:

امسال پنجاهمین سال نوشته شدن این کتاب بود و به همین دلیل بسیاری از محافل ادبی جهان در مراسم مختلف از این بانوی منزوی برای نوشتن این کتاب تقدیر کردند. خانم هارپلی برای نوشتن این رمان در سال 1964 میلادی جایزه ی پولیتزر را به دست آورد و تا کنون بیش از 30 میلیون! نسخه از این کتاب به چاپ رسیده است.این رمان که در فهرست 100 کتابی که باید پیش از مردن خواند هم جا دارد ، پس از ساخته شدن فیلمی با اقتباس از آن در سال 1962 به وسیله ی رابرت مولیگان شهرتی فراموش ناشدنی یافت.

-آرونداتی روی-خدای چیزهای کوچک:

 در میان همه ی نویسندگان تک اثر" سوزانا آرونداتی روی" از نظر زمانی به ما نزدیک تر است. او با همین یک اثر- که تازه یک دهه از نوشتنش می گذرد- به چهره ای جهانی تبدیل شد و در جنبش های ضد جنگ و مبارزه برای انسانیت همیشه جای خودش را دارد. خانم آرونداتی با خلق این اثر توانست جایزه ی معتبر 80 هزار دلاری بوکر را از آن خود کند. این خانم نویسنده 49 ساله که در یکی از روستاهای هند متولد شده تجربیات زندگی در نظام سنتی پدر سالار را فراموش نکرده و آن را در این کتاب با خوانندگانش به اشتراک می گذارد. خانم روی تنها اثر داستانی اش را به مادرش تقدیم کرده


یک یاداوری

دوباره سلام دوستان.

اخیرا بعضی از شما دوستان به من Email زديد كه مطالبي كه در عناوین مطالب وبلاگ هست فقط متن فارسي ان هست و متن انگليسي ان نيست.بايد بگم كه چرا هست.فقط كافيه شمااز قسمت ارشیو موضوعی مطلب خودتون رو انتخاب کنید.ترجمه هر متن هم که درادامه مطلب هست.

به همين راحتي

خيلي نظراتتون بهم كمك ميكنه.اما بهتره كه به جاي Email .در قسمت  نظر بدهید  پايين هر مطلب برام نظر خودتون را بنويسيد.

در پناه حق تعالي

ضرب المثل ها////////proverbs

  خداوند بزرگ را درود وسپاس

این هم از بخش ضرب المثل ها که قولش را به شما داده بودم.

     

تعریف فرهنگ پیشرفته اکسفورد از ضرب المثل:

"

proverb is a well known phrase or sentence that gives advice or says something that is generally true

"

"ضرب المثل يك عبارت و يا جمله معروف است كه بيانگر پند و اندرز ويا يك واقعيت بوده و به طور جامع صحيح مي باشد"

نظر سازنده فراموش نشه

your  favorite books

به دلیل درخواست های شما دوستان عزیز بخش معرفی کتاب روز به وبلاگ اضافه شد.در این بخش هر هفته یک کتاب که هم کاربردی و زیبا باشد و هم با زبان انگلیسی مرتبط باشد,معرفی خواهد شد.اطلاعات راجع به دسترسي و خريداري يا در صورت موجود بودن كتاب در سايت هاي مختلف براي دانلود,در بخش ادامه مطلب در اختيار شما قرار خواهد گرفت.

اگر كتابي مورد نظر شماست كه مايليد اطلاعاتي راجع به ان كسب كنيد,يا كتابي را خوانده ايد و ميخواهيد به ديگر دوستان خود نيز ان را پيشنهاد كنيد,حتما به من email بزنيد يا در قسمت (نظر بدهيد)حتما نام كتاب ونويسنده ان را براي من ارسال كنيد.

 

The funny site which pokes your first name and gives interesting information

میخواهید بدانید چند نفر در امریکا هم اسم شما هستن؟

 در این سایت با نوشتن اسم خودتون میتونید اطلاعات جالبی را در رابطه با اسم خودتون پیدا کنید.

مثلا این که چند نفر در امریکا نام های مشابه شما دارند؟؟؟..................

بر روی  "هم نامهاي شما در امريكا" کلیک کنید.

حتما چك كنيد.با امار جالبي مواجه ميشيد.

دوست دارم در مورد اين سايت نظرات شما را بدونم,پس مثل هميشه منتظر نظرات شما هستم.

PROVERB

proverbs are like butterflies ; some are caught while others do fly away

ضرب المثل ها همانند پروانه ها هستند كه برخي از انها گرفته ميشوند و برخي ديگر پرواز مي كنند و مي روند.

  1. you will either make it or break it.
  2. you can't win them all.
  3. why should the devil have all the best tunes?
  4. you are a back seat driver.
  5. Don't look a gift horse in the mouth.
  6. Don't ride the high horse.
  7. Different horses for different couses.
  8. He changes horses in midstream.
  9. Hold your horse.
  10. you snooze you lose!
  11. you may fool some of the people sometimes,but all the time.
  12. you con not have the cake and eat it too.
  • هم تراز هاي اين ضرب المثل ها در فارسي در ادامه مطلب......................
  • نظر سازنده فراموش نشه

ادامه نوشته